أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

87

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) من پسر حاتم هستم . سبحان اللَّه . سخت شگفت‌انگيز است . من محيطى بدين قياحت و ناروائى نديده‌ام . آيا نميخواهيد دعوت امام خود را كه پسر پيامبر شماست اجابت كنيد ؟ پس خطباى قبله‌ى « مضر » كجا هستند مسلمانان كجا رفتند ، كجا رفتند آن مردان سلحشور كه بروزگار آرامش زيانشان همچون « متهء » سوراخ كننده بود و در روز جنگ مانند روباه حيله‌گر افسونكارانه دمار از روزگار دشمن برمىآوردند ، آيا از خدا نمىترسيد ؟ از خشم خدا باك نميداريد ؟ آيا اين مذلت را براى خود ننگ نميشماريد ؟ « و بعد رويش را به طرف حسن بن على برگردانند و گفت : پروردگار متعال ترا بسوى رشاد هدايت كند و از آنچه ناپسندست بدورت دارد و همه جا پيروزى و خورسندى را قرينت فرمايد . گفتار ترا شنيديم و فرمان ترا بجان و دل پذيرفتم . از تو سخن ميشنويم و در برابر تو سر به طاعت فرود مىآوريم . هم اكنون من بسوى اردوگاه نخيله رو مىآورم . هر كس كه دوست ميدارد در اين افتخار شريك من شود بدنبال من خواهد آمد . عدى بن حاتم طائى وقتى بيانات خود را پايان داد از مسجد اعظم بسوى نخيله كه اردوگاه ارتش عراق بود عزيمت كرد . آنچنان شتاب داشت كه از آستان مسجد بر مركبش سوار شد و راه « نخيله » را به پيش گرفت . و به غلامش دستور داد كه احتياجات زندگيش